|
|
"حقوق بشری" که یک حرف مینماید. حقوقی که نه دادنی و نه گرفتنی میباشد. بشری که هیچ تعریفی به خود نمی پذیرد. شاید که آن آغازی باشد برای درک مفهوم واقعی آزادی و دموکراسی که بیشتر وظیفه و مسئولیت میافریند تا حقوق. شاید آن روز قلم در دستمان به اختیار آن تصویر را بر کاغذ نکشد، خشم و کینه و نفرت غافلان را بر نیانگیزد. اگر دردی که از زمان چشم گشودن ما به این جهان آغاز میشود، و هر روز با ناکامی ها و مشاهده نا برابری ها، ظلم و ستم ها، حوادث و وقایع وحشتناکی که در غرب و شرق در حال وقوع پیوستن است، برای تولدی دیگر، چشم دل گشودن و نزدیک شدن به انسان کامل است، آنرا باید با دل و جان خرید. اگر راه رسیدن به آن دریدن حجابی میباشد که مانع دیدن، شکستن بغض خفه شده در گلو که مانع بر زبان آوردن، و از میان برداشتن ترسی که مانع شفافیت، صراحت در گفتار، قاطعیت در عمل و اعتراف به اینکه هر کدام از ما به سهم خود در هر آنچه که در این جهان اتفاق میافتد شریک هستیم میباشد، بهتر آنست که جز آن راه، راه دیگری را نپیمائیم. اگر مشارکت جمعی در فعالیت های اجتماعی راهی از برای تغییر مسیر از آنچه ما را تا به حال در بی تفاوتی نگاه داشته است، باید که آنرا نیز با جان و دل خریدار باشیم. اگر سفر از همین جا و همین لحظه آغاز میگردد، بیائیم در متحد شدن و بوجود آوردن همبستگی میان یکدیگر راهی سفر شویم. با پیوستن به کنگره، شرکت در کمیته های اجرائی، بخصوص کمیته حقوق بشر دید خود را نسبت به انسان و جامعه تغییر دهیم. مسیری را برگزینیم که تا به حال با آن آشنائی نداشته ایم. با هر آنچه که در جهان و اطراف ما اتفاق میافتد بیگانه نباشیم و از خود عکس العمل نشان دهیم. نگذاریم که قربانی هیولائی باشیم که خود در بوجود آوردنش سهمی داشته ایم. مانند گوسفندان رفتار نکنیم که رفاه و امنیت را در خاموشی و دنباله روی میجویند. بیائیم به کمک هم کمیته حقوق بشری را بسازیم که هدف و محدوده فعالیت هایش فقط حمایت از پناهجویان نباشد. محیطی بوجود آوریم که در درجه اول به ما کمک کند که هر کدام قدمی نزدیک تر به آن بشری گردیم که میخواهیم مدافع حقوقش باشیم.
کمیته مشارکت جمعی به صورتی فوق العاده موفق، ماه دوم کمپین " من هم یک ایرانی هستم" را طی میکند. با تماس با آن به عضویت کنگره در بیائیم. با شرکت در فعالیت های کمیته فرهنگی و یا حقوق بشر هم صدا و هم قدم گردیم. کمیته ای بوجود آوریم و به بررسی شرایط لازم برای به پا کردن اولین خانه ایرانیان در کانادا بپردازیم. کمیته ای جهت تدارکات انتخابات آتی کنگره که قرار است در ماه می صورت گیرد بوجود آورده و از هم اکنون فعالیت ها را در این زمینه آغاز کنیم. به بررسی و مطالعه علمی دلایل و مشکلاتی بپردازیم که مانع آنند که کامیونیتی را آنچنان که باید منسجم و متحد نمائیم. کمیته ای جهت کمک به ایرانیان تازه وارد به کانادا بوجود بیاوریم. با استفاده از تخصص، تجربه و علاقه خود هر کمیته دیگری را که میتواند ما را در این جهت کمک نماید راه اندازی نمائیم. از این طریق به کمک یک دیگر برخیزیم، و با شرکت در یک حرکت جمعی و داوطلبانه از خودبینی و فرد نگری بکاهیم. در بنای سازمانی با ساختاری نو سهیم شویم که اجازه ندهد نوسانات حاصل از عدم رعایت قوانین، و یا منحرف کردن مسیر فعالیت ها در جهت منافع و اهداف سیاسی تنی چند، وجودیتش را به زیر سئوال برده و به خطر بیاندازد.
acebook/hambastegi.hemayat
|
در دنیائی زندگی میکنیم که سایه مرگ هر لحظه بر تک تک ما سنگینی میکند. هر آن این امکان وجود دارد که تنی چند از دنیا های خیالی مختلف در مقابل هم قرار گیرند، و یا ناخواسته خود را در زمان و مکانی بیابند، که میعاد گاه پایان قصه زندگی شان میباشد. این یک کابوس نیست بلکه واقعیتی میباشد که در آن زندگی میکنیم. خواه در پاریس، عروس شهرهای دنیا و مظهر دموکراسی، و یا در سوریه افغانستان و عراق، منطقه ای که نعماتش بلای جان و جهنم وجودش گشته است. برای رهائی از این کابوس، دیدن واقعیت ها آنطور که هستند کافی نیست. تا زمانی که چشم دل ما گشوده نشده تا دستهای خود را آلوده به هر گناهی که در این دنیا اتفاق میافتد ببینید، در تاریکی به سر خواهیم برد و مجبور هستیم هزینه سنگینش را بپردازیم. گلی بر مزار بیگناهی که جان خود را بیهوده از دست داده است، فریاد برای آزادی که به خاطر آن انسانهائی به خاک و خون در غلطیده اند، کینه و نفرت نسبت به انسان نما هائی که نقاب شرم بر صورت مینهند، نام خدا را بر زبان میرانند و نقش شیاطین را بازی میکنند، چه سود؟ کابوسی دیگر به واقعیت تبدیل گشته، و شبی دیگر را طولانی و تاریک تر کرده است. از کنگره ایرانیان سخن بر زبان میاورم، از شفافیت و مشارکت جمعی میگویم ولی جهان را در افق دید، و رسیدن انسان را به کمال، آرزو دارم. مقصد هر کجا که باشد اولین قدم همانیست که در پیش روی داریم. بهشت آرزو ها هر چه باشد بی من و تو نخواهد شد. تا کی میخواهیم خود را همچو بیگانه ای بپنداریم، مسئولیت خود را نادیده بگیریم، این و آن را مقصر بدانیم، قضاوت کنیم و با کینه بوجود آمده در وجودمان، ناسزای رانده شده بر زبانمان، و خشمی که در کلام، قلم و پندارمان جای گزیده، قصاص کنیم. بدون آنکه بپذیریم که تک تک ما در بوجود آمدن جامعه ای که در آن زندگی میکنیم سهمی داشته ایم. فال نیک و یا بخت بلند ما را به جائی آورده است تا بتوانیم بدون ترس حرف دل را بر زبان آوریم. در می یابیم که حرفی از برای گفتن نداریم و هر آنچه بر زبانمان میاید حاصل سالها بی اعتمادی، ترس، خشم و نفرت است. یا که مادام از دموکراسی، آزادی و حقوق بشر سخن میگوئیم بدون آنکه لحظه ای در باره آنها با صداقت، صمیمیت و یا عمیقن فکر کرده باشیم. معنی شفافیت را بخوبی دریافته ایم ولی آنرا وظیفه ای برای مخالفین فکری خود میدانیم. کافیست که خود را در مصدر کاری و یا مقامی که بیشتر زاده توهم و خیال ما میباشد بیابیم، تا چهره نهانی و واقعی خود را عریان کنیم. شعار ها را فراموش و به جبهه مخالف بپیوندیم. کافیست بقا را در همدستی با کسانی ببینیم که در وجودشان شیطان صد مرتبه کریه تر از آنیست که در خود داریم، تا بی درنگ به آنها بپیوندیم. چرا باید قدم برداشته شده را همچو راهی غیر قابل برگشت بدانیم؟ چرا باید خود را در سراشیبی بپنداریم که ایستادن و یا تغییر مسیر در آن غیر ممکن بنماید؟
اینبار روی سخنم با اعضای کنگره، افراد کامیونیتی و یا شهروندان کانادائی نیست. روی سخنم با من و تو است. چرا نباید لحظه ای در جای خود بایستیم، چشم ها را برای بهتر دیدن ببندیم، گوش هایمان را بر هر چه که تا به حال شنیده ایم کر کنیم، به افکارمان اجازه ندهیم که از نو نقش آفرینی کرده و قصه هابیل و قابیل را تکرار نماید. شاید که دریابیم دوران حقوق بشر رسیده است. دورانی که نیازمند به تعریف مجدد انسان ها دارد. انسان هایی که من و تو را در ما می بینند. |
|||
|
Last Edited 05/01/2017 - For all comments on this site info@signandprint.ca |