|
|
آخر چرا؟ تا کی؟ سالی دیگر را به نحوی دیگر در پشت درهای بسته به گفتگو پرداختن ما را به کجا خواهد رساند؟ کی به خود خواهیم آمد که گفتار و کردارمان را یکی کنیم؟ کی به خود خواهیم آمد و دریابیم که با متحد شدن و منسجم کردن نیرو هایمان میتوانیم پناهجویان، بخصوص مسعود حاجیوند را که بیش از یکماه و نیم در بند است، و هر روز این خطر برای او وجود دارد که به ایران دیپورتش کنند، را حمایت کنیم؟ چرا نباید از هر امکانی استفاده نموده تا کامیونیتی را مطلع کرده و با مسائل آشنا کنیم؟ چرا نباید که تمام کامیونیتی اشگ ریختن همسر و دختر مسعود را هنگامی که عاجزانه از کنگره طلب کمک میکنند را، ببیند و دلش به درد آید؟ چرا نباید از طریق همین گردهمائی کوچک بیست وچند نفری گفتگو در باره بازبینی اساسنامه، مشارکت جمعی، بوجود آوردن آگاهی در رابطه با لایحه ضد حقوق بشری سی-24، حمایت از پناهجویان و کارگران، حداکثر استفاده را کرده و با مطلع کردن تعداد بیشتری از افراد، از طریق امکانات تصویری، آنرا به موجی مبدل کنیم؟ جهالت، دوست و دشمن، خودی و بیگانه نمیشناسد. درد اصلی نه فقط کامیونیتی ما، بلکه کل جهان از همین جهالت است. ناخواسته و ناخود آگاه تیشه به ریشه میزنیم و دیگری را مقصر و خود را قربانی میدانیم. همانطور که برای ساختن امارتی نو، کهنه ها را هر چقدر هم برای ما عزیز و پرخاطره میباشند، باید از جا بر کنیم، میبایست نگاهی به خود انداخته و خود را ورانداز کنیم. چه خوب بود که آنجا حضور داشتید و با چشمهای خود میدید، ویا اینکه این امکان برای تک تک ما وجود داشت که با دیدن فیلمی از آنچه که در آن جلسه گذشت، خود را در آینه میدیدیم. این اجازه را میدادیم که دیگران ما را همانگونه که بودیم، رفتار کردیم، گفتیم و شنیدیم، میدیدند و خود قضاوت میکردند. اگر میخواهیم شفافیت بوجود آید، باید پرده ها را پس زنیم. اگر میخواهیم که افراد بیشتری به ما بپوندند، میبایست خود قدم اول را برداریم. میبایست با علنی کردن آنچه را که در حال انجام دادنش هستیم، آنهائی را که مایوس و دلسرد گشته و کناره گرفته اند، به سر شوق آورده، بار دیگر دعوت به همکاری نمائیم. اگر میخواهیم که اساسنامه جدید ما حاصل همفکری و تبادل نظر تعداد بیشتری از افراد کامیونیتی باشد، باید از امکانات فنی امروز به بهترین وجهی استفاده کرده و تعداد بیشتری از افراد را در آن سهیم سازیم. آن تغییری را که مایلیم در دیگران ببینیم، از همین لحظه و همین جا در خود آغاز نمائیم. جای آن دارد که از بهروز آموزگار، عضو هییت مدیره که صمیمانه تلاش میکند، و با تمام وجود سعی بر آن دارد که چرخ های زنگ زده کنگره به چرخش در آید، تشکر نمائیم. چه خوب بود که تعداد بیشتری از اعضاء هییت مدیره در این جلسات شرکت میکردند. هر کدام با حضور در یکی از کار گروه ها، که بعد از گزارش جمعی در گوشه ای از سالن به کار خود ادامه میدهند، حضور داشته تا از روند فعالیت ها با خبر میشدند. متاسفانه تا زمانی که به این منوال پیش میرود، برای آگاهی از فعالیت ها در این گردهمائی ها جز شرکت در آنها راه دیگری وجود ندارد.
|
صدائی نه آنچنان ضعیف از کامیونیتی برخواسته که نباید اینچنین بی پرده نوشت، حتی اگر حقیقت باشد، که باعث دلسرد شدن افراد، و مانع سازندگیست. آیا این افراد نمی بینند که این همان است که تا به حال کرده ایم؟ یا آنچنان نوشتیم که نه سیخ سوزد، نه کباب. و یا اینکه چشم های خود را بسته و انگاری هیچ نادیده ایم. ترسمان دیگر از چیست؟ مگر این همه سال صبر کافی نبوده که باز هم بخواهیم سالی دیگر در انتظار بنشینیم، به همان روش گذشته ادامه دهیم، تا که شاید بیگانه ای و یا دستی از غیب پیدا شود و آنچه را که خود نتوانستیم، برای ما بوجود بیاورد. راستی که چه خیال خامی میباشد و تا چه اندازه در وهم و رویا به سر میبریم که حتی فعالان اجتماعی مان این چنین می اندیشند. دیگر چه انتظاری میتوانیم از آنهائی داشته باشیم، که انگاری در خواب بوده و یا اینکه در سرزمینی دیگر زندگی میکنند. جلسه دوم گردهمائی در رابطه با تعیین سیاست گذاری کنگره ایرانیان در روز سه شنبه ساعت 7 بعد از ظهر در سیویک سنتر نورت یورک، طبق اعلام عمومی قبلی برقرار گردید. آیا میبایست از این خوشحال باشیم که تعداد افراد حاضر در این جلسه، نسبت به جلسه قبل دو برابر شده است. یا اینکه متاسف از آن باشیم که حتی با فرا رسیدن آنروزی که این همه سال در انتظارش بودیم، تا که هییت مدیره کنگره به افراد کامیونیتی و خواسته هایشان اهمیت داده و طبق آن عمل نماید، فقط بیست و چهار الی پنج نفر به آن لبیک گفته باشند. آیا باید از حضور بابک یزدی و ایرج رضائی از کمونیست کارگری خوشحال باشیم که برای حمایت از پناهجویان و کارگران به محیطی باز میگردند که مدت ها قبل از آن قطع امید کرده اند. و یا متاسف از حضور آن یکی دو تائی باشیم که به صورت حرفه ای بلند گوی به اصطلاح افشاگری در دست گرفته، از نبود شفافیت ناله و فغانشان گوش ها را کر کرده ولی از هر طریقی خفقان را بوجود میاورند. این هفته آن سه نفری که در جلسه گذشته حداقل جسارت آنرا داشتند که علنن با ضبط تصویری جلسه مخالفت کنند، غایب بودند. در عوض کسان دیگری پیدا شدند که اینبار حتی برای نوشتن صورتجلسه با ضبط صوتی آن به مخالفت پرداختند. همیشه از خود این سئوال را داشتم که این افراد ترسشان از چیست که چهره و یا صدایشان در این جلسات کاری هویدا گردد. چه چیزی در یکچنین گردهمائی ها گفته و شنیده میشود، که این فعالان اجتماعی که از وقت استراحت خود زده، شرکت در این نوع فعالیت ها را بر ماندن در کنار خانواده ترجیح داده، نمیخواهند که همگان بشنوند و یا اینکه سندیت پیدا کند؟ چرا اکثریتی که با سکوت خود در مقابل این مخالفت ها در ظاهر خود را موافق نشان میدهند، حاضرند حضور این چند نفر را به امکان بهره گیری تعداد بسیاری از آنهائی که به دلایل مختلف در این جلسه حاضر نیستند ترجیح دهند؟ چگونه میخواهیم شفافیت را اجرا کنیم؟ چرا نباید امکان آنرا بوجود بیاوریم که هر فردی خود بیند و خود قضاوت کند. و از این طریق کاری کنیم که این نحوه گزارش دادن که با آن مخالف بوده و آنرا مخرب میدانیم، وجود نداشته باشد. تا اندازه ای در جلسه روز سه شنبه جواب خود را گرفته ام. آری اگر مردم ببینند که این افراد در جمع چگونه اصل را فراموش کرده و به فرعیات میپردازند، چگونه برای خاموش کردن صدا ها به هوچی بازی روی میاورند، ویا اینکه این گردهمائی ها را همچو صحنه تئاتری انگاشته که در آن خودنمائی کنند، دیگر اعتباری برای آنها باقی نخواهد ماند. در رابطه با ضبط و پخش این جلسات ایمیلی برای افراد این گروه از چند روز قبل فرستاده شد، تا با گفتگو در این رابطه وقت جلسه را نگرفته، و بتوانیم با دلایل مخالفت آنها آشنا گردیم. هیچ پاسخی دریافت نشد. انگاری ضبط و پخش گفتگو ها برای کسی مشکلی نبوده و نخواهد بود. ولی متاسفانه باز در آغاز جلسه فریاد هائی بود که به هوا میرفت، فتوکپی هائی از ایمیل ارسالی که با خط درشت و قرمز علامت گذاری شده بود در دستها نمایان گردید، و چندین بار با صدای بلند خوانده و مورد تمسخر قرار گرفت. |
|||
|
Last Edited 05/01/2017 - For all comments on this site info@signandprint.ca |