Iran-Canadian Congress - ICC

Main Articles Photo Gallery Videos Minutes Media ICC-Pedia
 Elections
By-Law

از طنز تا تراژدی

January 22, 2015
با تشکر از ایران استار و شهرما  

بیش از دویست سال پیش در کشوری که امروز به عنوان مظهر آزادی شناخته میشود، انقلابی صورت میگیرد که سرنوشت جهان را تغییر میدهد. آنرا بسوئی میبرد تا در آن بشر از مقام و منزلتی برتر بر خوردار باشد. اعلامیه حقوق بشری را که انقلابی نهفته در انقلاب اولی میبود، به بهای فریاد های آزادیخواهی و خون های به زمین ریخته شده، به جهانیان عرضه میکند. اعلامیه ای که صد و پنجاه سال به طول میکشد تا سر از نطفه بیرون آورده و رسیدن دوران "حقوق بشر" را به جهانیان نوید دهد. سه کلمه " آزادی، برابری و برادری" همچو شعاری بر سر زبان انقلابیون جاری بود، که بعد ها به شعار ملی مبدل میشود. شاید در ظاهر رهائی از فئودالیزم و سلطه مذهبیون دلایل اصلی بوجود آمدن این انقلاب باشند، ولی بی شک آمادگی انسان ها و رشد جامعه  برای تجربه آزادی نیز در این امر بی تاثیر نبود. قرار گرفتن این سه کلمه در کنارهم، مفهوم و معنائی ورای معنی تک تک هر کدام از این کلمات در ذهن بوجود میاورد، که انگاری کل منشور حقوق بشر را در خود دارد. آزادی بدون برابری و برادری امکان پذیر نیست. برابری لازم است تا برادری و آزادی بوجود آید. ولی بی شک آزادی به تنهائی نمیتواند نه برابری و نه برادری را بوجود بیاورد. افسوس که می بینیم بعد از دویست سال در همان مکان، چگونه آزادی نفرت و کینه و نفاق می آفریند. کینه و نفرتی که خودی و غیر خودی بوجود میاورد. زندگی را مبدل به صحنه جنگ میکند.  اتحاد و همبستگی را در جهت مقابله با یکدیگر ایجاب میکند. برادری را از یاد میبرد. برابری را به افسانه مبدل کرده،  آزادی را قربانی میکند.

آزادی بیان در دنیائی که کسی راغب به دیدن و شنیدن نیست، و یا زمانی که جز تمسخراعتقادات دیگران چیزی برای گفتن نباشد،  بیش از یک طنز نیست. فریاد در گلو مانده، دردی که درمانی، ضلم و ستمی که پایانی برایش نیست، آن نیز بیش از یک  تراژدی نیست. اسلحه را در مقابل قلم قرار میدهد، آزادی بیان را علم میکند، قربانیانی در دو نقش میافریند تا توجه ما را از هیولائی که هرکدام در بوجود آمدنش نقشی داشته ایم بدور نگاه دارد. این جهان خود کاریکاتوری میباشد که از دیدنش ابا داریم. فاجعه سپتامبر 2001 که آمریکا، سمبل سرمایه داری و قدرت مالی را، و فاجعه اخیر که فرانسه، سمبل آزادی و ارزش های انسانی را هدف قرار داد، بی شک اتفاقی نبوده و به اینجا هم ختم نخواهند شد. ایکاش رهبران جهان برای حمایت از برابری و برادری نیز در صف اول تظاهرات چند میلیون نفری به خیابان ها میامدند، و با حمل پلاکاردهائی همچو "من  یک فلسطینی هستم"، "من یک کودک گرسنه آفریقائی هستم"، "من یک زن فروخته شده کوبانی هستم" صداقت و صمیمیت خود را در جهت ساختن دنیائی استوار بر ارکانی همچو آزادی، برابری و برادری نشان میدادند. متاسفانه باید اعتراف کنیم که نه تنها به آنسو نمیرویم بلکه میبایست برای روز هائی بد تر از این هم خود را آماده سازیم. عدم امنیت و ترس و وحشتی که در جهان حکمفرما شده است، محیط را برای آنهائی که بقای خود را در تفرقه، کینه، خشم و نفرت می بینند، آنچنان مساعد کرده است که تمایلی برای مقابله با آن از خود نشان نداده و نخواهند داد. چه مضحک مینماید که برای حفظ آزادی در مقابل اسلحه می ایستیم و برای به اصطلاح مقابله با نا امنی مجبور هستیم از بسیاری از آزادی های خود بگذریم.

لازم نیست به راه دور رویم. برای درک بهتر مطلب کافیست به بررسی دو حادثه ای که در گردهمائی اخیر کنگره ایرانیان در ماه دسامبر اتفاق افتاد بپردازیم. به اعمال یکی از اعضائی که یکی از سخنرانان آن جلسه، و حامیان گروه اکثریت کنگره، نیز میبود توجهی کنیم. پخش اعلامیه هائی که در آنها به تعدادی از اعضای کنگره و کامیونیتی با ذکر نام و عکس اتهاماتی وارد میکرد، جنجالی که با خود به همراه آورد که منجر به جمع آوری اعلامیه ها شد، خود یکی از مشکلاتی میباشد که نمیگذارد همبستگی در کامیونیتی بوجود آید. به عکس با بوجود آمدن حس شک و تردید نسبت به یکدیگر، و یا ترس از مورد اتهام قرار گرفتن جوی را بوجود آورده که بسیاری از فعالیت ها آنطور که باید پیش نروند. این فرد با به نمایش گذاشتن قطعاتی از سخنرانی های چند تن از شخصیت های جمهوری اسلامی، خواسته و ناخواسته باعث آن میگردد که فاصله هزاران کیلومتری میان ایران و کانادا، خفقان و دموکراسی برای چند دقیقه از میان برود و ما را دوباره به یاد آنچه به پشت سر گذاشته ایم بیاندازد. سخنرانی هائی که بطور غیر مستقیم قصد آن دارند که حضور عوامل رژیم را در میان ما، به ما تلقین نمایند. ما را بترسانند، ضعیف کنند، جمهوری اسلامی را قوی تر از آنی هست بنمایانند. از ما برای ما عوامل خیالی بوجود آورند. مگر نه اینکه ایجاد ترس و وحشت، تفرقه و نفاق، بدبینی و منفی گرائی روش هائی میباشند، که نه فقط جمهوری اسلامی، بلکه تمام دولت هائی که هدفی غیر از خدمت کردن به مردم در سر دارند، و حتی پریشان حالهای روانی برای ارضای غرایض حیوانی خود، از آنها بهره میگیرند. اینجا نیز میتوان بحث آزادی بیان را به میان آورد و بدون در نظر گرفتن عواقب آن به دفاع از آن پرداخت.

حادثه دوم در رابطه با مدیریت و برنامه ریزی این جلسه و محول کردن دو مسئولیتی میباشد که به یکی از داوطلبین به همکاری داده میشود. کنترل زمان سخنرانی ها و نظارت بر آرامش و امنیت جلسه توسط یک نفر و آنهم یکی از داوطلبین، با اینکه هر نه نفر اعضاء هییت مدیره در این جلسه حضور داشته اند، قابل تعجب میباشد. این فرد بدون آنکه بتواند تمام توجه خود را به نظم جلسه متمرکز کند، به دفعات متعدد از طریق مامورین امنیتی به افرادی که به تشخیص ایشان زیادی صحبت میکردند، اخطار داده و آنها را دعوت به سکوت میکند. این فرد پا فراتر نهاده و دستور اخراج یکی از اعضا را صادر میکند. آیا راه و روش دیگری وجود نداشت تا بتوان بدون حذف فردی آرامش و نظم جلسه را حفظ نمود؟

هییت مدیره با جمع آوری اعلامیه های پخش شده به نحوی این حرکت را خطا میداند. رئیس کنگره مخالفت صریح خود را نسبت به این حرکت اعلام میدارد. ولی به چه دلیل در ارائه هر گونه بیانیه جهت محکوم کردن آن، توضیح و یا معذرت خواهی از حاضرین، اخطارو تنبیه مقصر، کوتاهی میکند، سئوال برانگیز میباشد. هییت مدیره با سکوت نسبت به عمل یکی از این افراد و انتصاب فرد دیگر، به گونه ای خود را بیگانه به آنچه که در آنروز اتفاق افتاد، مینمایاند.

شاید چهاردهمین گردهمائی "گفت و شنود" که قرار است در روز یکشنبه 25 ژانویه ساعت 3 بعد از ظهر در اطاق شماره 3 سیویک سنتر، واقع در شماره 5100 خیابان یانگ، در رابطه با آزادی بیان، کنگره، نفاق و نفرت برقرار شود، بهترین فرصتی باشد تا پیرامون این دو حادثه، آزادی و مسئولیت هائی که به همراه دارد به بحث و گفتگو بپردازیم. در ضمن آخرین جلسه گردهمائی کنگره ایرانیان به صورت کامل ضبط شده و میتوان از "طریق سایت همبستگی و حمایت" به ویدئو های آنها دسترسی داشت. مشاهده قسمت هشتم و آنچه در رابطه با پخش اعلامیه ها میباشد را به همگان توصیه مینمائیم.


Facebook/hambastegi.hemayat

facebook/ICC 2014 
Election facebook/Let’s Talk Iranian Canadian Congress!
 I'm an Iranian-Canadian too

   

بیش از دویست سال پیش در کشوری که امروز به عنوان مظهر آزادی شناخته میشود، انقلابی صورت میگیرد که سرنوشت جهان را تغییر میدهد. آنرا بسوئی میبرد تا در آن بشر از مقام و منزلتی برتر بر خوردار باشد. اعلامیه حقوق بشری را که انقلابی نهفته در انقلاب اولی میبود، به بهای فریاد های آزادیخواهی و خون های به زمین ریخته شده، به جهانیان عرضه میکند. اعلامیه ای که صد و پنجاه سال به طول میکشد تا سر از نطفه بیرون آورده و رسیدن دوران "حقوق بشر" را به جهانیان نوید دهد. سه کلمه " آزادی، برابری و برادری" همچو شعاری بر سر زبان انقلابیون جاری بود، که بعد ها به شعار ملی مبدل میشود. شاید در ظاهر رهائی از فئودالیزم و سلطه مذهبیون دلایل اصلی بوجود آمدن این انقلاب باشند، ولی بی شک آمادگی انسان ها و رشد جامعه  برای تجربه آزادی نیز در این امر بی تاثیر نبود. قرار گرفتن این سه کلمه در کنارهم، مفهوم و معنائی ورای معنی تک تک هر کدام از این کلمات در ذهن بوجود میاورد، که انگاری کل منشور حقوق بشر را در خود دارد. آزادی بدون برابری و برادری امکان پذیر نیست. برابری لازم است تا برادری و آزادی بوجود آید. ولی بی شک آزادی به تنهائی نمیتواند نه برابری و نه برادری را بوجود بیاورد. افسوس که می بینیم بعد از دویست سال در همان مکان، چگونه آزادی نفرت و کینه و نفاق می آفریند. کینه و نفرتی که خودی و غیر خودی بوجود میاورد. زندگی را مبدل به صحنه جنگ میکند.  اتحاد و همبستگی را در جهت مقابله با یکدیگر ایجاب میکند. برادری را از یاد میبرد. برابری را به افسانه مبدل کرده،  آزادی را قربانی میکند.

آزادی بیان در دنیائی که کسی راغب به دیدن و شنیدن نیست، و یا زمانی که جز تمسخراعتقادات دیگران چیزی برای گفتن نباشد،  بیش از یک طنز نیست. فریاد در گلو مانده، دردی که درمانی، ضلم و ستمی که پایانی برایش نیست، آن نیز بیش از یک  تراژدی نیست. اسلحه را در مقابل قلم قرار میدهد، آزادی بیان را علم میکند، قربانیانی در دو نقش میافریند تا توجه ما را از هیولائی که هرکدام در بوجود آمدنش نقشی داشته ایم بدور نگاه دارد. این جهان خود کاریکاتوری میباشد که از دیدنش ابا داریم. فاجعه سپتامبر 2001 که آمریکا، سمبل سرمایه داری و قدرت مالی را، و فاجعه اخیر که فرانسه، سمبل آزادی و ارزش های انسانی را هدف قرار داد، بی شک اتفاقی نبوده و به اینجا هم ختم نخواهند شد. ایکاش رهبران جهان برای حمایت از برابری و برادری نیز در صف اول تظاهرات چند میلیون نفری به خیابان ها میامدند، و با حمل پلاکاردهائی همچو "من  یک فلسطینی هستم"، "من یک کودک گرسنه آفریقائی هستم"، "من یک زن فروخته شده کوبانی هستم" صداقت و صمیمیت خود را در جهت ساختن دنیائی استوار بر ارکانی همچو آزادی، برابری و برادری نشان میدادند. متاسفانه باید اعتراف کنیم که نه تنها به آنسو نمیرویم بلکه میبایست برای روز هائی بد تر از این هم خود را آماده سازیم. عدم امنیت و ترس و وحشتی که در جهان حکمفرما شده است، محیط را برای آنهائی که بقای خود را در تفرقه، کینه، خشم و نفرت می بینند، آنچنان مساعد کرده است که تمایلی برای مقابله با آن از خود نشان نداده و نخواهند داد. چه مضحک مینماید که برای حفظ آزادی در مقابل اسلحه می ایستیم و برای به اصطلاح مقابله با نا امنی مجبور هستیم از بسیاری از آزادی های خود بگذریم.

لازم نیست به راه دور رویم. برای درک بهتر مطلب کافیست به بررسی دو حادثه ای که در گردهمائی اخیر کنگره ایرانیان در ماه دسامبر اتفاق افتاد بپردازیم. به اعمال یکی از اعضائی که یکی از سخنرانان آن جلسه، و حامیان گروه اکثریت کنگره، نیز میبود توجهی کنیم. پخش اعلامیه هائی که در آنها به تعدادی از اعضای کنگره و کامیونیتی با ذکر نام و عکس اتهاماتی وارد میکرد، جنجالی که با خود به همراه آورد که منجر به جمع آوری اعلامیه ها شد، خود یکی از مشکلاتی میباشد که نمیگذارد همبستگی در کامیونیتی بوجود آید. به عکس با بوجود آمدن حس شک و تردید نسبت به یکدیگر، و یا ترس از مورد اتهام قرار گرفتن جوی را بوجود آورده که بسیاری از فعالیت ها آنطور که باید پیش نروند. این فرد با به نمایش گذاشتن قطعاتی از سخنرانی های چند تن از شخصیت های جمهوری اسلامی، خواسته و ناخواسته باعث آن میگردد که فاصله هزاران کیلومتری میان ایران و کانادا، خفقان و دموکراسی برای چند دقیقه از میان برود و ما را دوباره به یاد آنچه به پشت سر گذاشته ایم بیاندازد. سخنرانی هائی که بطور غیر مستقیم قصد آن دارند که حضور عوامل رژیم را در میان ما، به ما تلقین نمایند. ما را بترسانند، ضعیف کنند، جمهوری اسلامی را قوی تر از آنی هست بنمایانند. از ما برای ما عوامل خیالی بوجود آورند. مگر نه اینکه ایجاد ترس و وحشت، تفرقه و نفاق، بدبینی و منفی گرائی روش هائی میباشند، که نه فقط جمهوری اسلامی، بلکه تمام دولت هائی که هدفی غیر از خدمت کردن به مردم در سر دارند، و حتی پریشان حالهای روانی برای ارضای غرایض حیوانی خود، از آنها بهره میگیرند. اینجا نیز میتوان بحث آزادی بیان را به میان آورد و بدون در نظر گرفتن عواقب آن به دفاع از آن پرداخت.

حادثه دوم در رابطه با مدیریت و برنامه ریزی این جلسه و محول کردن دو مسئولیتی میباشد که به یکی از داوطلبین به همکاری داده میشود. کنترل زمان سخنرانی ها و نظارت بر آرامش و امنیت جلسه توسط یک نفر و آنهم یکی از داوطلبین، با اینکه هر نه نفر اعضاء هییت مدیره در این جلسه حضور داشته اند، قابل تعجب میباشد. این فرد بدون آنکه بتواند تمام توجه خود را به نظم جلسه متمرکز کند، به دفعات متعدد از طریق مامورین امنیتی به افرادی که به تشخیص ایشان زیادی صحبت میکردند، اخطار داده و آنها را دعوت به سکوت میکند. این فرد پا فراتر نهاده و دستور اخراج یکی از اعضا را صادر میکند. آیا راه و روش دیگری وجود نداشت تا بتوان بدون حذف فردی آرامش و نظم جلسه را حفظ نمود؟

هییت مدیره با جمع آوری اعلامیه های پخش شده به نحوی این حرکت را خطا میداند. رئیس کنگره مخالفت صریح خود را نسبت به این حرکت اعلام میدارد. ولی به چه دلیل در ارائه هر گونه بیانیه جهت محکوم کردن آن، توضیح و یا معذرت خواهی از حاضرین، اخطارو تنبیه مقصر، کوتاهی میکند، سئوال برانگیز میباشد. هییت مدیره با سکوت نسبت به عمل یکی از این افراد و انتصاب فرد دیگر، به گونه ای خود را بیگانه به آنچه که در آنروز اتفاق افتاد، مینمایاند.

شاید چهاردهمین گردهمائی "گفت و شنود" که قرار است در روز یکشنبه 25 ژانویه ساعت 3 بعد از ظهر در اطاق شماره 3 سیویک سنتر، واقع در شماره 5100 خیابان یانگ، در رابطه با آزادی بیان، کنگره، نفاق و نفرت برقرار شود، بهترین فرصتی باشد تا پیرامون این دو حادثه، آزادی و مسئولیت هائی که به همراه دارد به بحث و گفتگو بپردازیم. در ضمن آخرین جلسه گردهمائی کنگره ایرانیان به صورت کامل ضبط شده و میتوان از "طریق سایت همبستگی و حمایت" به ویدئو های آنها دسترسی داشت. مشاهده قسمت هشتم و آنچه در رابطه با پخش اعلامیه ها میباشد را به همگان توصیه مینمائیم.

Last Edited 05/01/2017 - For all comments on this site info@signandprint.ca