General Issues Related to the Community

Main Page  Articles Photo Gallery  Videos 

غم رفتن مریدی پسر

و آغازی نو

از برای کامیونیتی

 
November 28, 2013

. روز یکشنبه 24 نوامبر جمع شدن حدود دو هزار نفر زیر یک سقف، از برای همدری با شخصی که به ندرت کسی اخم بر صورتش دیده، نمایانگر بسیاری از ناگفته هاست که باید با روح و جان آن را درک نمود. میدیدیم که در همان محلی که چندی پیش از برای شرکت در مراسم انتخابات کنگره ایرانیان، که هدف اصلی اش متحد ساختن جامعه و یاری آن میباشد، نتوانستیم بیش از دویست الی سیصد نفر را دور هم جمع کنیم. ولی امروز میدیدیم که چگونه بسیاری از ما، از برای، تا دیروز بیگانه ای، اشگ میریختیم. من که با شروع نمایش عکس های مهیار، چشم های خود را بسته تا بهتر بتوانم به عمق آنچه در دلم میگذرد پی ببرم. وقتی صدای هق هق آشنائی را که در کنارم ایستاده بود شنیدم، و میدانستم که هیچ آشنائی خصوصی با مهیار و خانواده اش ندارد، چشم گشودم تا که آن باورم گردد، و دیدم وشنیدم که همزمان با پاک کردن اشگهایش، زیر لب میگفت، کز برای او مرگ آرزو و یک جشن و شادی میباشد. نتوانستم این را به گفته اش اضافه نکنم، که غم و احساس صمیمانه ای که از اعماق دل برمی خیزد، هیچ فرقی با شادی ندارد.

روز یکشنبه گذشته، اشگی از برای بیگانه ای، تک تک ما را از برای لحظه ای، از خودمان رها بکرد. غم رفتن مهیار برای چند لحظه هم که شده، جامعه ای را همدرد و همدل بساخت. بی آنکه آنرا بخواهیم و یا نخواهیم، به آن آگاه و یا نا آگاه باشیم، فصلی نو از برای جامعه ما آغاز کرد. مریدی پسر، آنچه را که مریدی پدر، سالیان دراز در راهش قدم برمیداشت را، در یک لحظه به انجام رساند. برای کسانی که تا به حال شک و تردیدی در اذهانشان وجود داشت، که رضا مریدی رهبری به واقع از برای کامیونیتی ما میباشد، باید این روشن شده باشد، که وجود رهبر و رهبران برای متحد ساختن جامعه، و حس تعلق به آن الزامی میباشد. این واقعه غم انگیز که اختیارش در دست هیچ کس نیست، چه بسا که در دل بسیاری از ما، از این  به بعد رضا مریدی را همچو پدرخوانده ای از برای خانواده بزرگ جامعه ما مبدل بساخت. چه خوب میبود که در این لحظات حساس، آنهائی هم که از او در دل رنجشی در گذشته داشته اند، این همدردی را وسیله ای از برای فراموشی آن خاطرات ساخته، و برای آغازی نو خود را آماده نمایند.

درود بر روح پاک مهیار که حاصل غم از دست دادنش، معنی دگر به کلمه مرگ دادن است. تسلیت به خانواده عزیز مریدی که هیچ همدردی و یا گفته ای نمیتواند بیانگو و یا آرامبخش غم جانسوز آن عزیز رفته باشد. تبریک به جامعه ای که به بهترین وجهی با همدردی و همدلی خود نشان داد، که آمادگی آنرا دارد که همچو خانواده ای بزرگ، دل هایمان از برای یکدیگر بطپد. پس بیائید دست به دست یکدیگر داده و همت کنیم تا مریدی های بیشتری در میان خود داشته باشیم. بیائیم به یاری رضا مریدی برخیزیم، و از برای  حمل بار رهبریت کامیونیتی،  که با رفتن مهیار عزیز، سنگین تر و بر همگان روشن شده است، یار و یاوری باشیم.

 

بیش از بیست سالی میباشد که مریدی پدر، همچو باغبانی دنیا دیده سرگرم مواظبت و آبیاری درختی میباشد، که آن درخت جز خود او چیز دیگری نیست. تا که به جایگاهی دست یافته و آنرا پر کند، که بی آن اتحاد و وحدت در جامعه امکانش نمی باشد. باید اعتراف کنم که من هم مانند بسیاری از افراد دیگر، او را همچو همه سیاستمدارانی می پنداشتم، که هدفشان پیشرفتهای شخصی از برای رسیدن به درجات بالاتر مقام و قدرت است. ولی انگاری که سرنوشت، او و خانواده اش را از برای قصه ای دیگر آفریده است.

چند صبائی میباشد که من هم به جمع قلم به دستان پیوسته، و روزی نیست که نجویم و هفته ای نمیباشد، که نتیجه جستنم را به صورت مقاله ای تهیه نکرده، برای نشریات فارسی زبان جامعه مان نفرستاده و یا در سایت "همبستگی و حمایت" به ثبتش نرسانم. همین هفته گذشته بود که تحت عنوان " زمان وضع حمل کامیونیتی ما رسیده است" چند سطری نوشته و نشریه "ایران استار" لطف کرده، و آنرا چاپ نمود. مدتی میباشد که در سر رویای متحد دیدن جامعه را میپرورانم. سعی و تلاشم بر این است، که دریابم چرا با تمام امکاناتی که جامعه مهاجر ما در کانادا، بخصوص در تورنتو پیدا کرده است، نمیتواند متحد تر عمل نموده، و اینچنین تحت تاثیر سیاست بازی های دولت کانادا از یکطرف، و از طرف دیگر بازیچه دست افراد و گروه های مختلف چه در داخل و چه در خارج کانادا قرار نگیرد. بر این باور میباشم که جامعه ما به تمام آن امکانات لازم رسیده است، تا بتواند در سطح جهانی سرنوشت ساز بوده، و نه فقط به کمک هموطنانمان در ایران برخواسته، بلکه به واسطه فرهنگ و تاریخ وتجربه غنی که در پس خویش داریم، و هم اکنون تجربه مهاجرت نیز بر آن اضافه شده است، بتوانیم در سطح بین المللی تاثیر گذار باشیم.

مقاله هفته پیش بررسی علت هائی را مینمود که مانع بوجود آمدن اتحاد لازم، برای رسیدن به آن اهداف والا میباشد. آنچه که در هفته گذشته، اصلا به ذهنم هم خطور نمیکرد را، این هفته با چشم میدیدم و با تمام وجود آنرا تجربه میکردم. که چطور مهاجرت از تک تک ما انسان هائی از نوع دگر ساخته است. ما مهاجرین نسل اول بعد از سالیان طویل دوری از وطن، نه دیگر به آن آنچنان وابسته ایم و نه به کشوری که آنرا وطن دوم مینامیم دل بسته ایم. چه جسمن و چه روحن انگاری در وادی قرار گرفته ایم که از دنیای واقعی فرسنگ ها به دور است. جز آنچه که در خانواده کوچک ما اتفاق می افتد، چیز دیگری نیست که بخواهد عمیقا در ما تاثیر بگذارد.

رفتن مهیار مریدی، انگاری چشم گشائی بود از برای بسیاری از ما. تا که در یابیم آنچه در جامعه مهاجر جایش خالی میباشد، آن لحظه هائیست که غم و یا شادی جمعی ما را یکدل و یک صدا ساخته، و به آن پیوند درونی که لازمه یک جامعه میباشد پی بریم. برعکس آنچه که شاید من و بسیاری از افراد بر آن باور داشتیم، حس تعلق به یک کامیونیتی هنوز هم به صورت بسیار قوی در تک تک ما وجود دارد.

 

Last Edited 06/09/2016 - For all comments on this site info@signandprint.ca