|
December
29, 2016
|
از خاطرات بجا مانده و پر اهمیت دیگر، موافقت ایشان با تقاضای من در شرکت در جلسه ملاقات با جو دانیل نماینده فدرال از دان میلز میباشد که در ماه مارچ 2014 در اعتراض به تعرض به نام خلیج فارس توسط جان برد، وزیر امور خارجه دولت کانسرواتیو، انجام میگیرد. حضور بیژن و فیلمبرداری از جلسه توسط او، و ویدئوی اعتراضی که بعدن تهیه میکند نه تنها در پیشبرد و به هدف رساندن این حرکت نقش موثری داشته، بلکه نشانی از آمادگی او برای همکاری در همه جهات با فعالین اجتماعی در راستای منافع کامیونیتی میباشد. همانطور که انتظارش را میکشیدم ایران استار بعد از دریافت مقاله هفته پیش، با ارسال ایمیلی بسیار دوستانه اعلام میکند که از چاپ مقاله ای چنین پرخاشگر همراه با نام افراد معذور است. و با اشاره به اینکه کامیونیتی ما فقط به کنگره خلاصه نشده است از من میخواهد که به موضوعات دیگر کامیونیتی نیز بپردازم. بد نیست به این نکته نیز اشاره ای کنم. زمانی که در سال 2012 شروع به نوشتن مقاله و فرستادن آن به چهار نشریه کامیونیتی کردم، با شناختی که از ساختار رسانه ها و کامیونیتی داشتم از آنها تقاضا کرده و این اختیار را به آنها دادم که به تشخیص خود به چاپ، تغییر، تصحیح مقالات من بپردازند. دو نشریه شهروند و سلام تورنتو بصورت مستقیم و غیر مستقیم اعلام نمودند که مقالاتی را که به نشریات دیگر نیز فرستاده میشوند چاپ نخواهند نمود. در بد ترین حالات، ایران استار با ذکر جمله ای در پایان مقاله های من از خود رفع مسئولیت میکند. جناب زرین مهر در طول این چهار سال لطف کرده با تصحیح املائی، دستوری، ملایم کردن بعضی از کلمات، اصطلاحات، تیتر ها و یا عدم چاپ بعضی از تصاویر و کاریکاتور ها تمامی مقالات من را در شهرما چاپ کرده است. هفته پیش نیز به همین طریق عمل نموده و با چاپ مقاله بر دین من نسبت به عهد و وفای خود افزوده است. برای من مقاله هفته پیش، همچو پایان نامه ای بعد از پنج سال بررسی، تجزیه و تحلیل فعالیت های اجتماعی خود، بخصوص در رابطه با کنگره ایرانیان بوده است. همچنین میتوانم آنرا پایان مرحله ای از مبارزات و فعالیت های اجتماعی چرخاشگرانه خود تلقی نمایم. امیدوارم و قصد آن دارم که در سال آینده با نیت و هدف " همت، و خدمت" مرحله دیگری را آغاز نمایم. همانطور که در مقاله هفته پیش مطرح کرده ام تغییر و تحول در کامیونیتی فقط از طریق کنگره ایرانیان با ساختار کنونی آن امکان پذیر نیست. گرایش های نخبه گرانه در اذهان عمومی، رسانه ها، سیاستمداران، فعالان سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اکثر نهاد ها بخصوص کنگره ایرانیان، و بطور کلی در جامعه ما، اگر مانعی نباشند، کمکی نیز در جهت فراگیری اکثریتی در کامیونیتی نخواهند بود. از این رو به نظر من نحوه عمل میبایست تغییر کند. و آن نیز جز با پیاده و عملی کردن برنامه های واقعی، عینی وقابل درک و لمس امکان پذیر نمیباشد. بیشک هر چقدر هم مشکل بنماید با صبر، تحمل، پشتکار و بخصوص با کمک یکدیگر قابل اجرا خواهد بود. در پایان بار دیگر از دو نشریه ایران استار و شهرما تشکر مینمایم. امیدوارم که تغییر و تحولات در آینده آنچنان دگرگونی در ما بوجود آورند که آنچنانکه در چاپ تبلیغات تجاری در همه نشریات اشکالی نمی بینیم، بتوانیم در رابطه با آنچه برای کامیونیتی مفید مینماید به همان صورت عمل کنیم.
|
به روز های آخر سال رسیده ایم، و اینهم آخرین مقاله امسال من است. این بهترین روز ها میباشند که با خاطری آسوده به گذشته بنگریم که هر چقدر هم خوب و یا بد بوده باشند گذشته اند. قابل بازگشت نبوده و نمیتوانند در فردای ما تاثیر گذار باشند. چه بهتر که به جای افسوس در پی آن باشیم که اگر خطائی بوده دیگر تکرار نگردند و اگر بجا بوده بیشتر شوند. هفته گذشته من مقاله خود را تحت عنوان "کنگره ایرانیان، تجربه ای ناموفق" برای دو نشریه ای که در چهار سال گذشته کمال همکاری را با من داشته و کلیه مقالاتم را به چاپ رسانده اند فرستادم. نه علاقه ای داشتم، نه آن را مناسب میدیدم، و نه انتظار داشتم که این دو نشریه آنرا به چاپ برسانند. انصافن با ساختار کنونی رسانه ها، و نحوه تفکر و فرهنگ ما، آیا این نوع مقالات اعتراضی و پرخاشگر که به صراحت با ذکر نام افراد، بی پرده به بررسی مشکلات پرداخته و اطلاع رسانی میکند، زمان و مکانی برای خود در رسانه ها و در کامیونیتی ما دارند؟ و یا آنی که سعی میکند صادقانه و در خلوص، هر چه را آنطور که هست دیده و بر زبان آورد میتواند غیر از این بنویسد؟ به هر حال این دو عزیز که جای دارد من با تمام وجود از همکاری بی دریغشان تشکر کنم، هر کدام نسبت به این مقاله واکنش مختلفی نشان داده، که بهانه هائی شدند برای من در یادآوری بعضی از خاطرات در این رابطه و در این سال ها. جناب زرین مهر را نه بصورت شخصی بلکه از دور از آن زمانی که در طبقه دوم پلازای ایرانیان استودیوی عکاسی داشت میشناسم. اگر اشتباه نکنم اولین نفری بود که برنامه تلویزیونی هفته ای یکساعت به زبان فارسی را در تورنتو آغاز کرد. سالیان طولانی میباشد که از طریق نشریه شهرما، تلویزیون آی تی سی، فستیوال خانوادگی و برنامه های دیگر که همگی رسانه ای میباشند اطلاع رسانی میکند. خواسته یا ناخواسته، بصورت مستقیم یا غیر مستقیم در بوجود آمدن کامیونیتی و حس تعلق به آن تلاش مینماید. آشنائی مستقیم من با ایشان با فعالیت هایم در رابطه با حمایت از پناهجویان آغاز میشود. ایشان با چاپ مقاله در نشریه و برنامه هائی در تلویزیون خود خدمت بزرگی به پناهجویانی که در مرز دیپورت شدن قرار گرفته بودند کرده است. به این بسنده نکرده، در همدردی با پناهجویان بخصوص مسعود حاجیوند که چند ماه در بند اداره مهاجرت بود در فوریه 2015 در سرمای بیست درجه زیر صفر با ما همراه شده و در تظاهرات لیندزی که در صدو بیست کیلومتری تورنتو قرار دارد شرکت میکند. در کمپین "من هم یک ایرانی کانادائی هستم" از طریق تلویزیون خود بیدریغ همکاری کرده و تا جائی پیش میرود که پیشنهاد هفته ای یکساعت برنامه رایگان را به کنگره ایرانیان ارائه میدهد که متاسفانه از آن استفاده نمیشود. آشنائی من با شهرام بینش مدت ها قبل از آنکه به آن آگاهی پیدا کنم شروع شده است. در جلسه افتتاحیه کمپین انتخاباتی دیوید موسوی در سپتامبر 2013 در هتل نووتل بود که شهرام داستانی را تعریف میکند که من نیز در آن نقشی داشته و برای اولین بار آنرا میشنیدم. گویا حدود بیست سال پیش روزی اتومبیل شهرام که مشکل باطری داشته در سر چهار راه شلوغ باترست و اگلینتون خاموش میشود. همسر شهرام که باردار بوده آنروز به همراه او بوده است. اتومبیل ها بدون آنکه توقف کنند از کنار او میگذشتند. بدون آنکه ما همدیگر را از قبل بشناسیم و آنطور که شهرام تعریف میکند من آنروز به او کمک کرده تا اتومبیلش را از وسط چهار راه خارج کرده و با استفاده از باطری اتومبیل خود آنرا مجددن به راه بیاندازم. ایران استار اولین نشریه ای بود که شروع به چاپ مقالات من کرده، و حتی زمانیکه مخالفین در فوریه 2015 طوماری در مخالفت با من تهیه و به این نشریه ارسال میدارند باز به چاپ مقالاتم ادامه داده است. |
|||
|
Last Edited 05/01/2017 - For all comments on this site info@signandprint.ca |