|
December 08, 2016
|
تجسمش عاری از لطف نیست. سه اتومبیل، پنج افسر پلیس در مقابله با یک مرغ زرد پوش، در مقابل محلی که کنگره ایرانیان ضیافت "عشق و اتحاد" را برگزار میکند. عدو شود سبب خیر یکبار دیگر مصداق پیدا میکند. بیژن احمدی مسبب این اغتشاشات با این حرکتش در رساندن پیام و جلب توجه مهمانانی که مجبور بودند از مقابل چنین صحنه ای که نمایانگر حقارت و زشتی های فرهنگی ما ایرانیان میباشد، بگذرند. قصه ای زیبا و دلنشین است، که همچو قصه ما در آن نه گرگی سر افکنده گردد و نه مرغی پر پر شود. افسر ارشد که هم سن و سالی بیشتر داشت و هم مشخص بود از تجربه بیشتری برخوردار است بعد از شنیدن روایت همکاران، راه حل را در جمع آوری تابلو ها دانسته تا که هم سر پوشی بر تخلف و جهالت و خطای همکاران خود گذاشته باشد و هم مانع تظاهرات قانوی مرغ زرد نگردد. غافل از آنکه با دستور جمع آوری تابلو ها که ابزار رساندن پیام میباشند جرمی بزرگ تر را که تعرض به آزادی بیان میباشد مرتکب شده است. جای دارد که لحظه ای به خود آئیم ودر آینه کردار خویش چهره واقعی خود را بنگریم. مهاجرت کرده ایم تا که از اختناق و استبداد بگریزیم و در محیطی که آزادی و دموکراسی حکمفرما میباشد زندگی کنیم. نهادی ایرانی که هدف اصلی اش میبایست بوجود آوردن اتحاد و همبستگی در کامیونیتی باشد برای خاموش کردن صدای یکی از اعضای فعالش به نیروهای انتظامی مراجعه میکند. از قضا دو افسر پلیسی که میبایست نقشی در این نمایش داشته باشند نیز ایرانی از آب در می آیند که آنها نیز بی شک از قهر نیروی های انتظامی جمهوری اسلامی گریخته اند. گذاشته را فراموش میکنند، بیطرفی را کنار گذاشته، خود را عوامل اجرائی لابیگرایان قرار میدهند. از قدرتی که یونیفرمشان به آنها میدهد برای تعرض به حقوق یک ایرانی دیگر که میخواهد آگاهی بوجود بیاورد، تعرض میکنند.
این مقوله سر دراز دارد که در یک بخش نگنجد. جای دارد که در پایان از کسانی همچو مهدی صمدیان که با سرتکان دادن، و یا بهروز آموزگار و رضا قاضی با توقفی کوتاه و پائین آوردن شیشه اتومبیل و خوش و بش کوتاهی کردن، و تایاز فخری، عضو هییت مدیره، که طبق گفته خودش حدود ساعت 9 شب با خوردنی و آشامیدنی به سراغ مرغ زرد آمده، ولی او را پرزده و خوشبختانه نه پر کنده میابد تشکر نمود. بخصوص از علی احساسی، نماینده فدرال ویلودیل، زمانی که یک ایرانی دیگر، یک آشنا و یا یکی از ساکنین حوزه ای که او نمایندگی اش را به عهده دارد را در چنین شرایطی می بیند، می ایستد و ده الی پانرده دقیقه در سرما به گفتگو با او میپردازد. خوشبختانه چنین نیلوفر هائی وجود دارند که با هستی خود نه تنها به مرداب دلیل هستی میدهند، بلکه مشوق آنهائی میگردند که سختی راه، جاه طلبی اقتدار طلبان، و زشتی سیرت بعضی از انسان نما ها را دلیلی بیشتر بر حقانیت خود میدانند. خوشبختانه فیلم هائی برخورد پلیس با مرغ زرد وجود دارند تا بتوان مراحل قانونی بعدی را طی نمود. برای دسترسی به فشرده ای از آن میتوان به سایت "همبستگی" و یا سوشیال مدیا مراجعه نمود.
|
عنوان "سیمرغ"، سمبل "عشق و یگانگی"، که توسط هییت مدیره کنگره ایرانیان برای ضیافت اخیر که در روز جمعه دوم دسامبر در تورنتو برگزار شد، زمانی به حالت کاریکاتور در می آید، که در کنار واقعه ای قرار میگیرد که قصه "گرگ و میش" را به یاد می آورد. روزی میشی در حال آب خوردن در جویباری بود که با گرگی روبرو میشود که گل آلود کردن آب را بهانه میکند. میش بیچاره گرگ را یادآور میشود که او پائین تر از محلی میباشد که گرگ قرار گرفته است. گرگ بعد از اندکی درنگ از اینکه میش سال گذشته او را دشنام داده است شاکی میشود. میش بیچاره باز گرگ را یاد آور میشود که از عمر او بیش از شش ماه نگذشته است. گرگ که از شهامت و بی پرده گوئی میش به خشم آمده بود فریاد بر می آورد و از دشمنی های چوپان و سگ های گله میگوید که مسبب اصلی اش را میش میداند. گرک حرف خود را به پایان نرسانده به میش حمله ور شده و او را از هم میدرد تا مبادا که میش حرف دلش را بر زبان آورد، که "منطق زور برترین منطق هاست". آری، روز جمعه مهدی شمس طبق اطلاع رسانی قبلی اش قبل از ساعت شش و نیم در محل ضیافت حاضر میشود. متوجه میگردد که اتومیبل پلیسی با دو سرنشین در مقابل ساختمان محل برگزاری ضیافت انگاری انتظار او را میکشند. بعد از اینکه تابلو های خود را مستقر میکند و قبل از آنکه بتواند خود را به شکل نمادین "مرغ زرد" در بیاورد، یکی از افسران پلیس به او نزدیک میشود. با بردن نام او به زبان فارسی از او مجوز برگزاری تظاهرات را میکند. اعلام میکند که در جریان امر بوده و فیلم "مرغ زرد" را هم دیده است. خوشبختانه مهدی شمس در چند سال گذشته بارها در برگزاری تظاهرات در حمایت از پناهجویان مشارکت داشته است. بخوبی آگاه است که برای برگزاری تظاهرات در محل ثابت نیازی به مجوز نیست. البته معمول است برای اینکه برگزار کنندگان مسئولیت کمتری را عهده دار باشند با پر کردن فرمی* و ارسال آن از طریق فکس و یا ایمیل پلیس را مطلع میکنند. از آنجائیکه این تظاهرات یک نفره بوده، و بیشتر جنبه آموزشی، طنز و مزاح را در ایام کریسمس داشته، مهدی مطلع ساختن پلیس را نیز لازم نمی بیند. از طرفی هم به خواب شبش هم نمیرسید که هییت مدیره بخواهد دست بدامن نیروی های انتظامی برای مقابله با یکی از مرغ های سیمرغ شود. آگاهی از قوانین و بخصوص حضور دوربین دست به دست هم میدهند و مانع آن میگردند که قصه شومی بر دیگر قصه ها در رابطه با تعرض نیرو های انتظامی به حقوق شهروندان افزوده گردد. چون مانند چنین موردی اگر پلیس بی طرفی را رعایت نکند آگاهی از حقوق نیز نمیتواند کمکی باشد. مشخص بود که این دو فرد یا تحت تاثیر اطلاعات غلطی که به آنها داده شده بود و یا به دلایل دیگر قصد جلوگیری از این تظاهرات را داشتند. در اینکه از قوانین مطلع بودند جای شک و تردید میباشد، وگرنه اینچنین جسورانه جهالت خود را در مقابل دوربین به نمایش نمی گذاشتند. گرگ های قصه واقعی ما اینبار دست به دامان مالک محل میگردند و اخلال در کسب را عنوان میکنند تا دریابند که حقوق شهروندی، همچو بهره گیری از آزادی بیان برای اعتراض، در جامعه ای دموکراتیک بر منافع اقتصادی فردی ارجحیت دارد. به روش های ارعاب همیشگی همچو خواستن مدارک و اطلاعات میپردازند که بار دیگر ترکش اعمال غیر قانونی آنها اینبارنیز باعث جراحت خودشان میگردد. یکبار دیگر عقب نشینی کرده و با کاغذی در دست به صحنه بر میگردند. قوانین شهرداری را عنوان کرده و به تابلو هائی که پیام هائی در اعتراض به لابیگری همچو " نه به لابیگری تحت لوای کنگره و به نام اعضاء" گیر داده و معترض میگردند. غافل از آنکه قوانین شهرداری در رابطه با تابلواعلانات، تظاهرات را شامل نمیشوند. و جلوگیری از استفاده از آنها سانسور و ممانعت از آزادی بیان بوده که مخالف منشور حقوق و آزادی های شهروندی کانادا میباشد. جهت ارعاب بیشتر اتومبیل دومی با دو افسر پلیس دیگر به صحنه وارد میشوند که آنرا هم کافی ندیده و با تماس با رئیس خود اتومبیل سوم در محل ظاهر میگردد. |
|||
|
Last Edited 05/01/2017 - For all comments on this site info@signandprint.ca |