|
June 30, 2016
|
متداول است که امروز را نتیجه دیروز بپنداریم. تجربیات زندگی به ما همچنان آموخته اند که آنچه قرار است فردا بوقوع بپیوندد به سهم خود امروز ما را تحت تاثیر خود قرار میدهد. آیا با در نظر گرفتن وقایع عمده قرن اخیر نمیتوان تغییرات و نحوه شکل گیری جهان را در سال های آینده پیش بینی کرد؟ در اینصورت آیا باز هم جابجائی میلیونی اخیر، و یا مهاجرت فردی خود را فقط حاصل وقایع گذشته باید بپنداریم؟ چرا نباید این فرض و امکان رشد آنرا در خود بوجود بیاوریم که جهان مانند هستی محکوم به تکامل است. در هر حرکت، هر چقدر هم شوم و فاجعه انگیز بنماید، باز حکمتی نهفته که ما را به هدف اصلی که همانا پیشرف و تکامل است نزدیک تر میکند. در این حالت مطمئنن حس جدیدی در ما بوجود خواهد آمد که نتیجه اش احساس مسئولیت بیشتر نسبت به زندگی، جامعه ای که در آن زندگی میکنیم و بشریت خواهد بود. مگر نه اینکه در محیطی که به تازگی با آن آشنا گشته ایم، میبینیم که چگونه به طرف فردائی در حال حرکت میباشیم که هیچگونه مرز و برتری میان انسان ها در آن قابل پذیرش نخواهد بود؟ مگر نه اینکه امکانات ارتباطاتی و صنایع جابجائی از یکطرفت، و بالارفتن فهم، شعور و ارزش های معنوی و حقوق بشری از طرف دیگر، آنچنان مشغول تکان دادن و مخلوط و درهم کردن فرهنگ ها میباشند که دیگر معیار های گذشته کارائی خود را از دست میدهند؟ چه محیطی را بهتر از کانادا سراغ داشته و میشناسیم که آمادگی بیشتری برای پذیرش این دگرگونی باشد؟ چه خوب میبود که به موقعیت، زمان و مکان خاص خود در این جهان، و نقشی که میتوانیم در شکل دادن آینده آن بازی کنیم پی میبردیم. جامعه ای که به آن پناه آورده ایم خود به خود و اینچنین به وجود نیامده است. هر مزیت و نقطه مثبتی که در آن می بینیم نتیجه زحمات و تلاش فراوان و طولانی هزاران انسان میباشد، که به دلایل مختلف با امید یافتن و یا ساختن محیطی مطلوبتر ترک وطن کرده اند. به جای نگریستن به گذشته، اگر فردا را در نظر داشته باشیم، مطمئنن این باور در ما بوجود خواهد آمد که در جابجائی ما حکمتی نهفته، و از این طریق باری بر دوش، و ماموریتی به عهده ما در جهت ساختن فردائی روشن تر برای همه جهانیان گذاشته شده است. بی شک برای مائی که در کانادا زندگی میکنیم و از آزادی، دموکراسی و حقوق بشری استثنائی بهره میگیریم، در مقایسه با آنهائی که در کشور های ویران شده ای همچو افغانستان، عراق و سوریه و یا استبداد زده ائی همچو ایران زندگی میکنند، هر گونه حرکتی در این جهت ساده تر میباشد. ایکاش کنگره ایرانیان در تمام فعالیت های خود این نکته را در نظر میداشت که هدف اصلی وجودیتش رفع مشکلات کنونی نبوده، بلکه راه اندازی چرخ هائی میباشد که حس تعلق به جمع و کامیونیتی را بیافزاید. خواه نا خواه از طریق منسجم شدن نیرو ها و فعالیت های جمعی نه تنها مشکلات کامیونیتی برطرف شده، بلکه میل و رغبت بیشتری در تک تک افراد بوجود خواهد آمد، تا آگاهانه و هدفمند به فعالیت ها در جامعه بزرگتر بپیوندند. بخصوص که در محیطی زندگی میکنیم که شرایط برای هر حرکتی بسیار مهیا میباشد. آنچه که کمبودش حس میشود جرقه اول میباشد که متاسفانه هر چقدر هم که سعی میشود، زده نمیشود. دیروز، آنچنان ما را زمین گیر کرده است که هر حرکتی به نظر مشکل تر از آن آید که هست. در صورتیکه فردا بی صبرانه منتظر است که همچو بالهائی برای آینده ای بهتر بکار آیند. www.hambastegi.ca 647-748-5991 Injured Workers 647-748-3302
|
مهاجرت نه فقط یک نقل مکان جغرافیائی نیست بلکه آغاز دوره جدیدی از زندگی نیز میباشد. همچو تولدی مجدد، فرد مهاجر از محیط همیشگی و طبیعی که در آن به دنیا آمده خارج شده، رابطه و یگانگی بیشتر و وسیعتری با کل جهان و وقایعی که به آن شکل امروزی را داده اند پیدا میکند. مطمئنن هر چقدر فاصله زمانی وقایع کمتر باشند اثرات آن بیشتر محسوس و مشاهده میشوند. جنگ جهانی اول که حدود صد سال پیش، از سال 1914 تا 1918 در اروپا ادامه داشته و بصورت دلخراشی 16 میلیون کشته بجا گذاشته، همزمان تغییرات بنیادی بوجود آورده و در شکل دهی جغرافیائی دنیا بصورت امروزی خود، سهم بسزائی داشته است. فقط بیست سال بعد از آن، جنگ جهانی دوم از سال 1939 تا 1945 پنجاه تا هشتاد میلیون کشته به جا گذاشته است. یازده میلیون انسان که شش میلیون آنرا یهودیان تشکیل میدادند، در ننگین ترین فاجعه تاریخ بشریت به نام هولوکاست، جان خود را از دست میدهند. در همین جنگ در بمباران های هیروشیما، 90 تا 150 هزار، و ناکازاکی 39 تا 80 هزار نفر از شهروندان ژاپنی بدون آنکه گناهی مرتکب شده باشند قتل عام میگردند. با وصف این کشت و کشتار ها، از نظر تکنولوژی بشر فقط در چهل سال گذشته ، بیشتر از چند هزار سال حضور خود بر روی کره زمین پیشرفت کرده است. چشم گیرترین این پیشرفت ها در صنعت و نحوه ارتباطات میباشد که همزمان با تغییر و تحولات ذهنی و نیاز های بشر، مرز ها را از میان برداشته و جهان را هر روز کوچکتر و انسان ها را به هم نزدیکتر میکند. اگر بخواهیم تغییرات چشم گیر چند دهه گذشته را در نظر بگیریم، حتمن باید از تشکیل اتحادیه اروپا، عملیات تروریستی 9/11، بوجود آمدن فتنه داعش نیز نام ببریم. بدون آنکه جابجائی میلیون ها انسان را در ماه های اخیر، بعد از نابودی بخش عظیمی از خاورمیانه، و نا امنی و نا آرامی ها در افریقا، از یاد ببریم. هدف این مقدمه رسیدن به موضوع مهاجرت میباشد که میرود به سهم خود در از میان برداشتن مرز ها، چه فرهنگی و چه اصل و نسبی، نقش موثری را بازی کند. حتی اگر جا بجائی انسان ها جدیدن شکل حاد خود را گرفته است، ولی بطور کلی یکی از پدیده های قرن اخیر میباشد که به نحوه های مختلف، موقت و یا دائم، پناهجویی، کارگران فصلی، و یا دانشجوئی چهره های مختلفی از خود را نشان داده است. این پدیده ای ناشناخته برای ما ایرانیان که کانادا را محل جدید سکونت خود گزیده ایم نیست. شاید در ظاهر عوامل نا مطلوب سیاسی و نبود آزادی ها در ایران دلیل اصلی این مهاجرت ها به نظر بیآیند، ولی با مشاهده نحوه زندگی که اکثریت ما در این کشور انتخاب کرده و دنبال میکنیم، در میابیم که غیر از این میباشد. آنچه جابجائی ما ایرانیان مقیم کانادا را استثنائی تر میکند محیط زیست اجتماعی این کشور میباشد. تنوع های فرهنگی و ارزش های شناخته و تائید شده آنها باعث میشوند که از روز اول ورود، احساس داشتن حقوق، بیشتر و حس بیگانگی، کمتر، در ما بوجود آیند. ولی متاسفانه در همین سطح باقی میماند و حس تعلق، مسئولیت و وظیفه های شهروندی آنطور که باید رشد نکرده و دیده نمیشوند. آنطور عمل مینمائیم که انگاری دیگران کاشتند تا ما بهره بگیریم و همین و بس. آیا واقعن برای رفاه بیشتر میباشد که بار چنین جابجائی را متحمل شده ایم؟ آیا اگر ما هم به سهم خود به بهتر کردن اوضاع و شرایط نپردازیم، با افزایش تعداد مهاجرین، کیفیت ها از میان نرفته و اینجا نیز مانند آنجائی نمیشود که از آن گریخته ایم؟ |
|||
|
Last Edited 29/06/2016 - For all comments on this site info@signandprint.ca |