|
به همت سیاستمدارانی که تحت لوای دفاع از منافع کشور به
دنبال اهداف و منافع خود، که جز قدرت و رسیدن به امیال
نفسانی نیست، دیواری میان مردمان این سرزمین بوجود آمد.
حتی اگر این قانون لغو گردد، متاسفانه ضربه ناشی از مطرح
کردن این موضوع غیر قابل جبران خواهد بود. جهالت دولتی که
بر ما حکومت میکند و جهالت آن عده از افراد که از این
قانون حمایت میکنند، شاید بتوانند کانادائی غنی تر بوجود
بیاورند، ولی جای شک و تردید نیست که کانادائی که اکثر ما
از برایش جا به جا شده ایم هر روز ماهییت انسانی و
بشردوستانه خود را بیشتر از دست میدهد.
از
چندین نسل به مهاجربودن خود در این سرزمین اعتراف و افتخار
میکنند به خود میامدند، و به وقاحت این لایحه بیشتر پی
میبردند. نمیگذاشتند کانادائی که میتواند پیشگام در توسعه
روند آزادی، دموکراسی و حقوق برابر برای همه باشد، اینچنین
خوار شده و به عقب گام بردارد. ایکاش حس ملیتی، چه آنچه
ریشه ای به آن وابسته ایم و چه آنکه امروزه به آن دلبسته
ایم کلن از میان میرفت، و جای خود را به حسی جدید میداد،
که نشانه گر از آغازی نو در روابط بشری باشد. باید در نظر
داشته باشیم که مبارزه با این لایحه غیر از آنکه میتواند
حقوق از دست رفته ما را برگرداند، میتواند عامل موثری نیز
در بوجود آوردن آگاهی در جامعه بوده، که شهروندان در
انتخابات آینده دیگر گول این سیاستمداران را نخورند.
جای تاسف است که در این گیرودار، عده ای ه طبق روال همیشگی
خود قصد ماهیگیری از آب گل آلود را دارند. با بهره گیری از
کم تجربگی عده ای از جوانان، که به همت ایشان مبارزه با
این لایحه شکلی به خود گرفته است، و با تسلط یافتن بر سکان
این حرکت آنرا از مسیر اصلی خود منحرف کرده اند. به جای
بهره گیری از موضوعی چنین حساس که اکثریت جامعه را در بر
میگیرد، و میتواند عامل موثری در متحد کردن کامیونیتی
باشد، سعی بر آن دارند که از آن برای رسیدن به اهداف سطحی
و ابتدائی خود به روشی تبعیض گرایانه عمل نمایند. تبلیغ
برای حزب و کاندیداهای خودی، آنچنان آنان را به هیجان
آورده است که نمی بینند و یا اهمیت نمیدهند که چگونه این
حرکتشان به جامعه پراکنده ما لطمه میزند. جای تعجب است که
چرا کاندیدا هائی که قرار است نماینده فردای ما باشند، و
نیاز به جلب اعتماد و اطمینان ما دارند، نه تنها این افراد
را راهنمائی نکرده، بلکه به عکس با وجود تذکراتی که به
آنها داده میشود، با آنان همکاری هم میکنند.
در چنین مواقعی که موضوعاتی اینچنین پر اهمیت به میان
میایند، چرا کاندیدا ها نباید به جای دنباله روی، از خود
ابتکار عمل نشان داده، و با به جریان انداختن اینگونه
فعالیت ها، تجربه و لیاقت های خود را نشان دهند. مطمئنن
اثرات آن در جلب توجه رای دهندگان بیشتر از عکس هائی
میباشد، که آنها با جناب جاستین ترودو و یا دیگر رهبران
سیاسی این کشور گرفته و مفتخرانه به در و دیوار می زنند.
در هر صورت این وظیفه ما میباشد که آگاهانه عمل نموده و
نگذاریم از یکطرف سیاستمدارن با وضع قوانین غیر انسانی
حقوق ما را پایمال کرده، و از طرف دیگر قربانی جهالت
فعالان اجتماعی گردیم، که هیچگونه حس دلسوزی برای جامعه در
آنها دیده نمیشود.
www.hambastegi.ca facebook.com/hambastegi.hemayat
|
لایحه تبعیض گرایانه سی-24 این روز ها یکی از موضوع های
اصلی بحث و گفتگو در کانادا و در کامیونیتی ما میباشد.
افزایش امنیت کشور، و جلوگیری از سوء استفاده هائی که ناشی
از ساده بدست آوردن ملیت در گذشته میبوده، دو نکته اصلی و
یا به گونه ای بهانه هائی میباشند که دولت کانسرواتیو با
استدلال بر آن ها، این لایحه را به مجلس برده و به تصویب
رسانده است. بررسی این قانون بدون در نظر گرفتن اهداف
سیاسی که در پس این حرکت نهفته است، کاری عبث و بی نتیجه
خواهد بود. خط و مشی این دولت در امور داخلی و خارجی کشور،
آنچنان افراطی و آشکار است، که بدون در نظر گرفتن آنها راه
حل های انتخاب شده در این قانون برای رسیدن به دوهدف فوق،
غیر منطقی مینماید.
آنچه مسلم است با وجود این قانون بدست آوردن ملیت کانادائی
بسیار مشکل تر شده است. این سخت گیری میتواند منافع و
مضراتی بهمراه داشته باشد. آنچه مورد نظر ما میباشد حقوق
مسلمیست که مهاجرین امروز، و یا بگونه ای شهروندان فردا،
بواسطه این قوانین از دست خواهند داد. پرداخت مالیات و حق
رای دو اصل شهروندی میباشند که جوامع دموکراتیک بر آن بنا
شده اند. در قوانین جدید اهمیت بیشتری به پرداخت مالیات
داده شده است، ولی به عکس برای بدست آوردن حق رای باید
سالیان دراز تری در انتظار بود. اکثر مهاجرین از کشورهای
جهان سوم و یا کشور هائی غیر دموکراتیک میباشند. از اینرو
شاید که این موضوع برای آنها اهمیت زیادی نداشته باشد، ولی
در کشوری استوار بر قوانین حقوق بشری این قابل قبول نیست
که کسی از بدو ورود مالیات پرداخته ولی حق دخالت در تصمیم
گیری های محیط زندگی خود برای مدتی به این طولانی نداشته
باشد. انتظار میرفت که حق رای رابطه خود را با ملیت از دست
بدهد، و هر کسی که محلی را برای سکونت دائم خود انتخاب
کرده است، حق آن را داشته باشد که در تصمیم گیریهای در
رابطه با امور محیط زیست خود تاثیر گذار باشد. ولی
متاسفانه این قانون، شهروندان را از این حق محروم کرده، و
لطمه ای به قوانین حقوق بشری وارد کرده است.
نکته دیگری که در این لایحه پر اهمیت میباشد، پس گرفتن
ملیت است، که نه تنها مضحک، بلکه نشان از یک پسگرائی ذهنی
سیاست مدارانی میباشد، که این دولت را تشکیل میدهند. در
جهانی که هر روز مرزها، چه ملیتی، مذهبی و ایدئولوژیکی کم
رنگ تر شده و معنی خود را از دست میدهند، در کشوری پیشرو
که نمونه ای آشکار بر همزیستی مسالمت آمیز میان فرهنگ ها
میباشد، سیاست مدارانی با افکار قرون وسطائی پیدا میشوند،
که ملیت را نیز همچو کالائی انگاشته که بتوان آنرا داد و
پس گرفت. آنچه که تا دیروز در این جامعه اثری از آن دیده
نمیشد، و فکرش هم به هیچ عنوان به ذهن کسی خطور نمیکرد،
ناگهان همچو قولی سر از خاک بیرون میاورد و ساکنین این مرز
و بوم را به دو نیم تقسیم میکند. مولتی کالچرالیسم و
دایورسیتی دو نکته قدرتمند قوانین اساسی این کشور میباشند،
که نه تنها فرق های فرهنگی را مانعی برای همبستگی ملی نمی
بیند، بلکه آنها را همچو منابعی ارزشمند شناخته و به آن
افتخار میکند.
ایکاش مهاجرین امروزی، و آن گروه از انسان های اصیل که حتی
بعدفرق فرهنگی میان دو فرد، قبل از این باعث نزدیک شدن به
یکدیگر میبود، ولی بعد از این فرق آنی که در این خاک به
دنیا آمده، و آنی که نیامده این دو را نه تنها دور، بلکه
یکی را بر دیگری برتر مینماید. خواه ناخواه این قوانین
تاثیرات خود را در فرهنگ جمعی گذاشته و این فاصله با مرور
زمان بیشتر هم خواهد شد. یکی همچو مستاجری میماند که دیگری
همچو مالک میتواند از خانه اش، که دیگر معنی گذشته را
ندارد، بیرون کند. |